♥اخــــــم♥
بعد از تو {لبخند} یادم نمیاد
ولی خب ، به درک
تریپ {اخم} شیک تره
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)
پاسخ: عِشقــﺎﯼ ِ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﻪ , ﺑﯽ ﺛﺒﺎﺕ , ﮐَﺸﮑﯽ ﺩﻭﺳِﺖ ﺩﺍﺭمــﺎﯼ ِ ﭼﺮﺕ , ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ , مَشقـی ﻫﯿﭽﯽ ﺟُﺰ ﻏُﺼﻪ ﻭ ﻏَﻢ , ﺁﻩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﺗَﺶ ﻧﯽ ﻋِﺸﻖ ﻓَﻘَﻂ عِشـ��ـق ِ مـــادَر ﻭ ﺍﻭﻥ ﺑﺎلـ��ـاﯾﯽ ﻣَﺸﺘﯽ♥
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:سلام ......... واقعا ببخشید من کلا تو پنل با کسی نمیحرفم اگه هم بد حرفیدم شرمنده
کسی که یکبار رفته اگه هم برگرده. . .
یادت باشه که دیگه راه رفتن رو یاد گرفته . .
پاسخ:پست ترین کار اینه که دست بذاریم رو نقطه ضعف دیگران بعد بهش بگیم شوخی!
من شــــــــــــــــــــرمندمْ
واسه وقتایی که میتونستم برم ولــــــــى موندم
واسه حرفایی که میتونستم بزنم ولی نزدم که حرررررمت بمونه..
واسه حرفایی که میتونستی نزنی ولی زدی..
ولــــــــى شکستی..
تصویری که ازت تو ذهنم بودو
حسی که تو دلم بودو
حرمت صادقانه موندنمو..هه
آره شــــــــــــــــــــرمندمْ
واسه موندنم پای کسی که فقط ادعای دوست داشتنمو داشت
واسه رد کردن و خورد کردن کسایی که تو حسرتم موندن..
خودم کردم تقصیر من بود!
گله نیست! کینه نیست! عقده نیست! یه اعترافه
من.......... شـــــــــــــرمندم
پاسخ:قـیـــــــ ــــافه - - ->>> نــــــچ ندارمــــ !! اخـــــــ ـــــلاق - - ->>> نه ندارمــــــــــ! ! ! هیکـــ ـــــــل - - - > > > نــــــــــــدارمـــــ ! ! ! ! صـــ ـــدا - - - - - - - > > > ندارمــــــــــــــــ ! ! ! ! ! پـــــــ ــــول - - - - - -> > > نـــــ ـــــــــــدارم ! ! ! ! ! ! خب خلاصـــ ـــه بهتون بگــــــــ ـــم آدمـــ چرتـــــــ ــــیم ! ! ! دم اونایی کــــــ ـــــه همینجــــ ـــوری منو دوســ ــت دارن ! ! ! :)
ڪـہ براے בاشتنت ،
בلم را نـہ ،
عشقم را نـہ ،
رویاهایم را نـہ ،
براے בاشتنت ،
حـωـے را בاـבم ڪـہ
بـבوךּ آךּ בیگر مךּ ،
آךּ " مךּ ِ " ωـابق نیـωـتم . . .!!!
پاسخ:ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ ﺑﻪ ” ﺟﻬﻨﻤﺖ ” ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ” ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ “
مردم نمی تونن خیلی کارها رو بکنن
دوست دارن تو هم نتونی
اگه یه چیزی رو می خوای
باید به دستش بیاری
مکث نکن...
ببخش عجیجم کم میام وبت این رمان خوندنام کاردستم نده خوبه واقعا عاشق رمان خوندنم واسه همین دیربه دیرمیام وبت خوجملم بووووووس دوست دالم
پاسخ:خدایا... گله نمی کنم:ولی کمی ارامتر امتهانم کن به خودت قسم خسته ام...
هر جا که دلت می خواهد بــــرو !
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد
انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری…!
پاسخ:هَــرکه مــی خــواهـی بـــاش ایـن عادت مُـــشتَــرک انسـانهــاســت تـــو نیــز ، روزی , ســاعـتی , لـَحظــه ای احــساس خـواهـی کـرد کـــه . . . هیــچکـَـس دوسـتت نَــدارد …!
یا او در من!
به راستی
کدامیک خاموش تر بودیم؟
کدامیک تنهاتر…
شب
که ماه را داشت
یا من
که تو را نداشتم…
.gif)
پاسخ:اگهـ یهـ زن تو رو اونقـבر בوس בاشتهـ باشهـ کهـ از آرزوهاش بهـ خاطرت بگذره ، از خدا یهـ عمر تازه بخواه... یهـ عمر واسهـ خوشبخت کرבنش خیلی کمهـ!
میسوزی . . .
داغ خیلی چیزها بر دلم مانده . . .
پاسخ:عنصر بعضیامـ خاکـ نیسـ ـ ـ لآمصب لَجَنهـ
♥که ما چه کسی را دوست داشته باشیم ...♥
♥عشق تصمیم می گیرد ♥
♥که چه کسی را زیبا بدانیم ...♥
پاسخ:عالی
دلی که می شکنیم؛
ارزان نیست؛
یک روزی باید بهایش را بپردازیم؛
یک وقتی شاید همین نزدیکی ها ...
پاسخ:دقیقاا....
ﺯﻝ ﺯﻝ ﻧﮕﺎﺕ كنن ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯽ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ
ﯾﺎ ﺯﯾﭙﺖ ﺑﺎﺯﻩ
.gif)
پاسخ:خخخخخخخخ
سلام ترلان جون آپمممممممم
پاسخ:سلام عزیزم اومدم
پاسخ:لاایک
بدترین قسمت زندگی؛ انتظار کشیدنه
اما ... بهترین قسمت زندگی
داشتن کسیه که
ارزش انتظار کشیدن داشته باشه
پاسخ:اوهووم
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:سرزدم گلم
تا با تــــمام وجودم عاشـق یه نـــفر باشم، فقط یه نفر...
من دخــــتر شدم...
تا با احســاسات قشــنگم آرومــش کنم...
من دخـــــتر شدم...
تا تکــــیه گاه خســــتگی های یه مــــرد باشم...
من دخـــــتر شدم...
تا به یـــه نوزاد زنــــدگی ببخـــــشم...
به ســـلامتی دخــــترای سرزمینــــــم
پاسخ:بسلامتیمون
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:وااای مهرانی دلم برات تنگ میشه
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:سلام گلم گفتم همون جا که موضوع پست و مینویسی قلب رو هم اونجا کپی کن
بهترین ها نه خاطره اند و نه تاریخ!بلکه حقیقت روزگارند..مثل خودت
پاسخ:ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ . . . ﺧﻮﺩﺗــ ﺭﺍ ﻫـﻢ ﮐﻪ ﺑُﮑُﺸـﯽ ﺭﺩّ ﺍﯾـﻦ ﻏـﻢ ﻣﺸـﮑﻮﮐــ ﭘﺸﺘــ ﺷﯿـﻄﻨﺘـﻬﺎﯼ ﺩﺍﺋـﻤﯽ ﻧﮕﺎﻫﺘـــ ﮔــﻢ ﻧﻤﯽ ﺷـﻮﺩ ..!!
پاسخ:بسلامتی پسری که شب عروسی عشقش مست مست رفت دم در تالارنشست ولی عروسی رو خراب نکردمنتظر موند تا عروس داماد اومدن پایین همه به عروس هدیه میدادن اونم رفت هدیه شو داد عروس گفت این چیه؟؟پسره گفت این همون قرانیه ک بهش قسم خوردی مال من باشی
پاسخ:زمان های قدیم دخترارو میخواستن تحدید کنن میگفتن عکستو میزاریم تو اینترنت . . . . . . الان بهشون بگی میگن بزار ببینیم چند تا لایک میخوره..چند لحظه سکوت به یاد اون زمانها...
خندیدن خوب است!قهقه عالی!گریستن آدم را آرام میکند!اما لعنت بر بغض...
پاسخ: هوای دو نفره داشتن نه ابر می خواهد نه باران کافی ست حواسمان بهم باشد . . .
گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خودم فاتحه بفرستم,شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند.
پاسخ:⇦ ﻣـَـــــــــــــﻦ ⇨ ﮐَــــــﺴـــﯿَــــــﻢ ﮐـــــــــﻪ ☜ ﻭﻗﺘــــــــﯽ ﯾـﻪ ﻧَــــــﻔَــــــــﺮﻭ ☜ ﺩﻭﺳــــــــــﺖ ﺩﺍﺷﺘـــﻪ ﺑــــﺎﺷَـــــــــــــﻢ . . . ☜ ﻭﺍﺳــــــﻪ ﺑــﻘــﯿــــﻪ ☜ ﻧﻤــــــــﺎﺯ " ﻣِـــــــــــﯽـــــﺘــــــّـِـــ " ﻣــــــﯽ ﺧــــﻮﻧَـــــــــــــﻢ .
پاسخ:دخترا ، هیچوقت دل پسرا رو نشکونید ! . . . . . . دست،پا،گردن و ستون فقرات در اولویت هستن.همچین بزنید پودر شن.
دم از بازی حکم میزنی!
دم از حکم دل میزنی!
پس به زبان "قمار"برایت میگویم!
قمار زندگی را به کسی باختم که "تک""دل"را با خشت برید!...
جریمه اش"یک عمر" "حسرت" شد!
باخت زیبایی بود!...
یاد گرفتم به "دل" , "دل"
نبندم!
یاد گرفتم از روی "دل"حکم نکنم!
"دل" را باید "بر" زد جایش "سنگ" ریخت که با "خشت" , "تک بری" نکنند.
پاسخ:تو زمانی زندگی میکنیم که غذا قبل از اینکه بره تو معده ... . . . . . . . . . . میره تو اینستاگرام :|
وقتی خدا دستانش را روی چشمانم گذاشت از میان انگشت هایش آن قدر محــــــو تماشای دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم
پاسخ:باید به بعضیا بگــــــــــی شما نه آسی, نه خاصی...! . . . . . . . . . . . فقط یه دیوسی که با همه میلاسی
عادت آدمهاست...سیگار هم که کامشان را داد زیر پا له می کنند
پاسخ: 10سال بعد... مامان فردا جلسه اولیا مربیاست معلممون گفته همه بچهها مامان باباشون بیان! نه پسرم من نمی رم! چرا؟ آخه ناظمتون دوست پسر دوران دبیرستانم بود. مدیرتون هم بچه محلمون بود هی تیغش می زدم! بابای اشکان دوستتم باهاش دوست بودم. به بابات بگو بره! مامان بابایی میگه اگه خانوم معلمتت بفهمه من باباتم مردودت می کنه.
همه مرا به خنده های با صدا میشناسند..این بالش بیچاره به گریه های بیصدا!
پاسخ:عروس خانوم چه هنـــری بلدن ؟؟؟ . . . . . . شست و شو خــوب بلده...!!!! کل خانواده دامادو میشــــوره ,پهن میکنه تو آفتاب خشک شن :|||| سلامتی همه عروسای گل و مهربون :))))
از تنهاییش که در بیاید تنهاییت را دور میزند!
پشت میکند به تو به گذشته اش...حتی روزی میرسد که به تو هم میگویند شما!؟
پاسخ:به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، . . . . . . . . برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!! :|
از تنهاییش که در بیاید تنهاییت را دور میزند!
پاسخ:همه مخاطب خاص دارن ما هم داریم !!!! اونم نه یکی !!!! 4 تا !!! اولیش ایرانسله ! دومیش 7575 ! سومیش 8282 ! چهارمیش pishvaz ! تازشم دعوامونم نمیشه :) قهرم نمیکنیم
.
.
.
.
.
.
.
.
با یک کیلــــو زولبــیا بامیه ی تـــــــازه بیــا !!
ترجیــحا بـــامیش بیشتر بــاشه ^____^
چیه فکر کردی میخوام متن عاشقــانه بنویسم؟:|
برو بــرادر من خواهر من
ادم گشـــــنه چی میفهمه عاشقی چیه اخه :
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:" اصلا دلم خواست " چیست ؟ منطقی ترین و بهترین جواب به خاطر کاری که در آن گند زده اید
تو زندگي اگه ميخواي موفق باشي
باس خرت بره...
خرت بياد...
خرشانس باشي...
خرخون باشي...
خرپول باشي...
خرت برو داشته باشه...
اصن ميزان خوبي اين خر که در درون آدم هستش با خوشبختي اون فرد
رابطه ي مستقيم داره!!
از قضا،
خر ما از کرگي دم نداشت!!!
خر شما چطور؟!
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:خر ما وجود نداره لامصب هههههه
بابا چرا مامان جلو تو روسری نمی پوشه؟
بعد تو فقط بخندیو لپشو بکشی اونم هی محکم بزنه رو دستت بگه جواب منو بده
چیه خو پسرم غیرتیه به باباش رفته
.gif)
.gif)
پاسخ:ههههههههههه
امّا :
مطمئن باشيد مرد ماندن كار هر كسي نيست...!
پاسخ:کو مرد؟خیلی کمه خیلی
اینقدر که برای " خر " کردن دیگران سعی می کنی
اگه برای خودت وقت گذاشته بودی حتما :
" آدم " می شدی ...!
پاسخ:ههههههه یسسسسسسسس
ممنون از کامنتای زیباتون
.gif)
.gif)
پاسخ:سلام عزیززم فدااااااااااات قافلی نداششت
عشق را به کسانی ارزانی می کنیم که
از زندگی ، جز آب و علف روزانه نه می فهمند نه می خواهند!
پاسخ:هعیی اوهووم
…
.
.
.
در جامعه امروز بيداد مي کنه
پاسخ:خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
میخندم همانند یک دلقک برای غم هایم......
چه فرقي مي كند.. در سيرك يا در خانه؟!! خنده ات كه تلخ باشد، دلت كــه خون باشد، تو هم دلقكي..!!
***آپم****
پاسخ:ناایس مرسی گلم اومدم
شرط طمعه نشدن گرگ شدنه
دنیاى امروز ما پر از معاملات بى رحمانس
کاش قطار دنیا لااقل برای من یکى می ایستاد و پیاده می شدم
پاسخ:کاش...........
مثل درکـــ خوابیدن کنار ساحلُ شنیدن صدای دریا ؛
مثل قدمــ زدن زیر بارون ؛ بدون چتر !
مثل لذت پرواز تو آسمون آبی...
پاسخ:ناایس عالی
سرت به همون سنگی بخوره که
یه روزی به سینه میزدی
پاسخ:اوهووم
خدا نکشتت ترلان دوساعته دارم به این جوکات میخندم
.gif)
منم یکی بگم :
مرده لخت میره جنگل.. حیوونای جنگل بهش میخندن و میگن :
این چرا دمش از اینوره ...
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
به منم سر بزن
پاسخ:خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:آره دیه فازسنگین و عشقه
ناموسن یه هفته تو هتل ۵ ستاره بودیم
به این برکت قسم راضی نمیشدم بیایم خونه
.gif)
پاسخ:خخخخخخ دقیقاااااااااااااا
یکی از مخاطبین خاصش ته ریش دوست داشته باشه و اون یکی ۳تیغه :|
اصن نابود میکنه آدمو …
پاسخ:عجب مشکل بززرگی اووووف کمر شکنه لامصب
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …
شاکی بشی ولی شکایت نکنی …
گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …
مثل الان من..
چرت گفتم باورنکنیا الان آهنگ جاستینوگوش دادم جز حالت تهوع حال دیگه ای ندارم خخخخ اخه مگه مجبورم که گوش می دم ؟؟؟من دیونما
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:ههههههه اجو من از تو دیوونه ترررررم
ﻣﻘﺼﺮ ﺷﻤﺎ ﭘﺴــــﺮﺍﯾﯿﺪ!!!
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﻭ نمی ﭙﺴﻨﺪﯾﺪ
ﻫﻤﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺩﻡ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﮐﻪ ﻋﻤﻠﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ ﺩﻟﺘﻮﻥ غش ﻣﯿﺮﻩ ﻣﯿﮕﯿﺪ
ﺟــــﻮﻥ ﭼﻪ ﺩﺍﻓــــﯽ !!!
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻪ ﻟـــﯿﺎﻗــــﺖ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ
ﻫﻤـــﯿﻦ ﺷﻤـــﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺎﺩﻩ می ﺒﯿﻨﯿﺪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯿﺪ
ﺍَﻣـــــــــــــــﻞ !!!
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣــــﺎ ﻧﯿﺴــــﺖ
ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﺷﺪ ﻧﮑـــــﺮﺩﯼ ...
ﺩﺧــــﺘﺮ ﭘــــﺎﮎ ﻭ ﺳــــــﺎﺩﻩ ﺯﯾـــــﺎﺩ ﻫـــــــﺲ
ﺗـــــــﻮ ﭼﺸــــــﻤﺎﺕ ﮐـــــــﻮﺭ ﺷﺪﻩ !!!!
پاسخ:لاااایییییییییک عالی بووود
همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را
گرفتم و گفتم،باید چیزی را به تو بگویم او نشست
و به آرامی مشغول غذا خوردن شد
غم و ناراحتی توی چشمانش را
خوب میدیدم یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم
را باز کردم.
اما باید به او میگفتم که در ذهنم چه میگذرد
من طلاق میخواستم به آرامی موضوع
را مطرح کردم
به نظر نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده
باشد،فقط به نرمی پرسید، چرا؟
از جواب دادن به سوالش سر باز زدم.
این باعث شد عصبانی شود ظرف غذایش
را به کناری پرت کرد
و سرم داد کشید، تو مرد نیستی!
آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم
او گریه میکرد میدانم دوست داشت
بداند که چه بر سر زندگیاش آمده است
اما واقعاً نمیتوانستم جواب قانعکنندهای
به او بدهم من دیگر دوستش نداشتم،
فقط دلم برایش میسوخت
با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق،
برگه طلاق را آماده کردم که در آن
قید شده بود میتواند خانه، ماشین،
و 30% از سهم کارخانهام را بردارد
نگاهی به برگهها انداخت و آن را
ریز ریز پاره کرد
زنی که 10 سال زندگیش را با من
گذرانده بود برایم به غریبهای تبدیل
شده بود از اینکه وقت و انرژیش را
برای من به هدر داده بود
متاسف بودم اما واقعاً نمیتوانستم
به آن زندگی برگردم
چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم.
آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و
این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم
ببینم برای من گریه او نوعی رهایی بود.
فکر طلاق که هفتهها بود ذهن من
را به خود مشغول کرده بود، الان محکمتر
و واضحتر شده بود.
روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم
و دیدم که پشت میزنشسته و چیزی
مینویسد شام نخورده بودم اما مستقیم
رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد
چون واقعاً بعد از گذراندن
یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم
خسته بودم.وقتی بیدار شدم، هنوز پشت
میز مشغول نوشتن بود توجهی نکردم
و دوباره به خواب رفتم.صبح روز بعد او
شرایط طلاق خود را نوشته بود:
هیچ چیزی ازمن نمیخواست و
فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته
بود.او درخواست کرده بود که در آن
یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی
نرمال داشته باشیم دلایل او ساده بود:
وقت امتحانات پسرمان بود و او نمیخواست
که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.
برای من قابل قبول بود. اما یک چیز
دیگر هم خواسته بود.
او از من خواسته بود زمانی که او
را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم
به یاد آورم. از من خواسته بود که
در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده
و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم.
فکر میکردم که دیوانه شده است.
اما برای اینکه روزهای آخر با هم
بودنمان قابلتحملترباشد،
درخواست عجیبش را قبول کردم.
درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقهام
حرف زدم بلند بلند خندید و گفت
که خیلی عجیب است و بعد با خنده
و استهزا گفت: که هر حقهای هم که سوار
کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.
از زمانیکه طلاق را به طور علنی
عنوان کرده بودم من و همسرم
هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم
وقتی روز اول او را بغل
کردم تا از اتاق بیرون بیاورم
هر دوی ما احساس خامی
و تازهکاری داشتیم پسرم به پشتم زد
وگفت: اوه بابا رو، ببین مامان
رو بغل کرده اول او را از اتاق
به نشیمن آورده و بعد از آنجا به
سمت در ورودی بردم حدود 10 متر
او را درآغوشم داشتم کمی ناراحت
بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم
و او رفت که منتظر اتوبوس شود
که به سر کار برود من هم به تنهایی
سوار ماشین شده و به سمت شرکت
حرکت کردم.در روز دوم هر دوی
ما برخورد راحتتری داشتیم.
به سینه من تکیه داد.
میتوانستم بوی عطری که به
پیراهنش زده بود را حس کنم.
فهمیدم که خیلی وقت است خوب
به همسرم نگاه نکردهام.
فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست.
چروکهای ریزی روی صورتش
افتاده بود و موهایش کمی سفید شده
بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم
که من برای این زن چه کار کردهام.
در روز چهارم وقتی او را بغل کرده
و بلند کردم،احساس کردم حس
صمیمیت بینمان برگشته است.
این آن زنی بود که 10 سال زندگی
خود را صرف من کرده بود.
در روز پنجم و ششم فهمیدم که
حس صمیمیت بینمان در حال رشد
است. چیزی از این موضوع به
معشوقهام نگفتم هر چه روزها جلوتر
میرفتند، بغل کردن او برایم راحتتر
میشد. این تمرین روزانه قویترم کرده
بود!یک روز داشت انتخاب میکرد
چه لباسی تن کند چند پیراهن را امتحان
کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد.
آه کشید و گفت که همه لباسهایم گشاد
شدهاند یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر
شده است، به همین خاطر بود
که میتوانستم اینقدر راحتتر بلندش کنم.
یکدفعه ضربه به من وارد شد.
بخاطر همه این درد وغصههاست که
اینطور شده است ناخودآگاه به سمتش
رفته و سرش را لمس کردم.
همان لحظه پسرم وارد اتاق شد
و گفت که بابا وقتش است
که مامان را بغل کنی و بیرون
بیاوری برای او دیدن اینکه پدرش
مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد
بخش مهمی از زندگیش شده بود.
همسرم به پسرمان اشاره کرد که
نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش
گرفت. صورتم را برگرداندم
تا نگاه نکنم چون میترسیدم در
این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم.
بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم
و از اتاق خواب بیرون آورده
و به سمت در بردم دستانش را
خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته
بود من هم او را محکم در آغوش داشتم.
درست مثل روز عروسیمان.
اما وزن سبکتر او باعث ناراحتیم شد.
در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم
به سختی میتوانستم یک قدم بردارم.
پسرم به مدرسه رفته بود محکم بغلش کردم
و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که
زندگیمان صمیمیت کم دارد.
سریع سوارماشین شدم و
به سمت شرکت حرکت کردم.
وقتی رسیدم حتی درماشین را هم
قفل نکردم. میترسیدم هر تاخیری
نظرم را تغییر دهد. از پلهها بالارفتم.
معشوقهام که منشیام هم بود در را
به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم،
دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم.
او نگاهی به من انداخت،
تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانیام
گذاشت وگفت تب داری؟
دستش را از روی صورتم کشیدم.
گفتم متاسفم. من نمیخواهم طلاق بگیرم.
زندگی زناشویی من احتمالاً به این
دلیل خستهکننده شده بود که من و زنم
به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم
نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم.
حالا میفهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما
را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش
گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم.
معشوقهام احساس میکرد که
تازه از خواب بیدار شده است.
یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در
را کوبید و زیر گریه زد.
از پلهها پایین رفتم و سوار ماشین شدم.
سر راه جلوی یک مغازه گلفروشی
ایستادم و یک سبد گل برای همسرم
سفارش دادم.فروشنده پرسید که دوست
دارم روی کارت چه بنویسم.
ل
پاسخ:داستانش عالی بود واقعا عالیه مررسی عزیززم